• ارسطو : افلاطون برای من عزیز است ، اما حقیقت از او عزیزتر !
1
فرهنگ هواداری و " چاکرصفتی " و آثار ویرانگر آن بر فرهنگ سیاسی ایران

حیدر سهیلی اصفهانی

آیا تا به حال ، این فکر به سرتان زده است که چرا گاهی انسانهای خدمتگزاری در تاریخ ایران پدیدار می شوند ، اما با گذشت زمان ، ناگهان به دیکتاتورهای خونریز و خودشیفته ای تبدیل می شوند ؟ واقعا چه اتفاقی برای آنها می افتد ؟ آیا نگران محبوبیت خود و نفرت عمومی از خود نیستند ؟ رضا شاه ، اقدام به ساخت و ساز و بازسازی کشور می کند و ناگهان ، زندانها گسترش می یابد و عده ای از بزرگترین شخصیتها که فقط جرات کرده اند از او انتقاد کنند ، در گوشه ای از این زندانها از دم تیغ می گذرند . محمد رضا ، این شاه جوان و خوش بر و رو ، پس از تحصیلات عالیه در سوئیس به ایران باز می گردد و می کوشد تا نظامی دموکراتیک یا اقلا معقول  در ایران برقرار کند و خدماتی انجام می دهد . ناگهان تغییر رویه داده و به دیکتاتوری سرکوبگر تبدیل می شود و در حالی که بسیاری از نقاط کشور فاقد جاده و تاسیسات ساختاری است ، بودجۀ کشور را برای ساخت زندانی هولناک در دامنه های البرز تلف می کند تا بندگاهی برای زندانیان سیاسی باشد و مدعی پدری بر ملت ایران می شود و غیره و ذلک ! 

این رویه را بسیار در تاریخ معاصر و گذشتۀ ایران دیده ایم و اگر اشاره ای دقیق نمی کنیم ، برای رعایت ممنوعیتها و محدودیتهای قانونی و حفظ امنیت شخصی است ؛ نه این است که ندیدیم و نمی دانیم . اما چرا یک شخص یا یک شهروند ،  این قدر قدرت می یابد که به خود اجازۀ چنین تعرضی به قانون و حقوق مردم و کشور بدهد ، حال آن که پیش از آن شهروندی معمولی بود ؟

این پرسش ، پاسخ ساده ای دارد : فرهنگ هواداری ! به تعبیر بهتر ، هیچ کس بدون داشتن هواداران بی شمار یا زیاد ، نمی تواند چنین قدرتی بیابد که اقدام به چنین تخلفاتی کند . عده ای عادت کرده اند که خدمت سلطان کنند . یا با دیدن نقطه قوتی ، انبوه نقاط ضعف او را نبییند و به اصطلاح ، این قبیل مردم عوام " چاکر صفتند ."  هرکدام به نحوی در قالب سیاستمداری ، خدایگار و پیشوا و الهام بخش و ابرمرد و فلان و بهمان را می بیند و به فرمان او آماده اند دست به خون و مال و جان دیگران بیازد و آن را به پای او نثار کند و این است که خودشیفتگی و خودشیدایی سیاسی این مثلا " پیشوا " را در پی می آورد .

آیا هواداری بد است ؟ مگر سیاستمداران و مدیران جامعه نیاز به حمایت و پشتیبانی مردمی ندارند ؟ البته ! اگر این پشتیبانی نباشد ، چگونه سیاستمدار می تواند در برابر تهدیدها و خطرات از کشور دفاع کند یا اقدام به ساخت و ساز و آبادانی کشور کند . اگر گاهی اختیارات فوق العاده ای گاه و بی گاه نداشته باشد ، چگونه می تواند در بزنگاه نبرد با دشمن ، کشور را تامین و جنگ افزارها و تجهیزات میدان جنگ را با شتاب فراهم کند ؟ اما اینها باید تحت نظارت و به موجب قانونی سنجیده و سازمان یافته باشد ، نه این که خدمتی شایان به نقاط ضعف اخلاقی پیشوا کند .

این هجوم چاکران و نوچگان و به اصطلاح هواداران سینه چاک ، همواره در بزنگاه تاریخ حساس کشور ، از جمله ویرانگرترین ضربات را به ایران زمین زده است . درست همان زمان که باید رهبر سیاسی چشم بازکند و برنامه ریزی کند و نوای وحدت سر دهد ، دستمال به دستان از راه می رسند . یا امید دارند با این مداهنه و چاپلوسی به جایی برسند یا به جای رسیده اند و جاه طلبی خود را آبیاری می کنند و یا ساده لوحند و با دیدن ظاهری ، باطنی را نمی بینند یا ... کلا ابلهانی هستند که با غوره ای سردیشان می شود و با مویزی گرمی و یا اصلا " همین طوری " طرفدارند و حالت چاکر صفتی دارند . عادت کرده اند خم و راست شوند و مجیز بگویند و خودشیفتگان را ارضا کنند . گو آن که بدنۀ اصلا این چاکر صفتان را جماعت بی هنر جاه طلبی تشکیل می دهد که می خواهند با چشم به هم زدنی ، بی هزینه و بی زحمت ، پیشرفت چشمگیر کنند و با آویزان شدن از مراکز قدرت ، ره صد ساله را یک شبه طی کنند .

بی شک " سینه چاکی های این چاکر صفتان " چنان  ضربات هولناکی به پیکر این مملکت یا هر مملکت دیگر زده و می زند که می توان با قدرت ، هجوم آنها را با الیغار و یورشهای متجاوزان خارجی برابر دانست . چه تفاوت می کند که دشمنی حمله کند و به یکباره شهر و کشوری را به آتش بکشد یا عده ای " هوادار " به تدریج راه نفس زندگی مردم را ببندند و چرخ زندگی و پیشرفت کشوری را متوقف کنند و از مردم بخواهند که به پیشوای ما و سخنان او و نازک اندیشی های او در حد عبادتی عظمی بنگرید و خفه شوید ، وگرنه راه نفستان را می بندیم !

نخستین قربانی این " چاکر صفتان " خود آن سیاستمدار بخت برگشته است که آن قدر توانایی تشخیص سره از ناسره را ندارد تا بفهمد که با چه خر چلاقی عقد همدمی بسته است و تیم خود را با چه "ارنج" بی هنر و زبونی بسته است . جماعتی که اگر از یک سو ، سیاهی لشکر ابن الوقت ، سوء استفاده چی و  بی خاصیتی را تشکیل می دهند ؛ از سوی دیگر ، خیل هنرمندان و فرهیختگان و اندیشمندان را از دور و بر " این پیشوای کذایی " می پراکنند و در اصل آن سیاستمدار را به اسارت خود می برند و از آن خود می کنند و کشوری را از نعمت سیاستمداری توانا و فرهیختگانی کاربلد و حرفه ای محروم می کنند  .

مشکل بعدی ، تنش بین چاکرصفتان و سینه چاکان است . در هر دوره ای ، هر سیاستمداری ، عده ای سینه چاک و بادنجان دور قاب چین دارد که پس از سقوط اگر بخش اعظم به خدمت سلطان بعدی می روند ، بخش دیگر که از قافله عقب مانده اند ، راهی ندارند جز آن که خدمت " مجازی " خود را به سلطان متوفی ادامه دهند و رطب و یابس و راست و دروغ خود را در ستایش او سر هم بندی کنند . این دیگر ، باقیات السیئاتی آن چنانی است . بعدها بچه می زایند و بچه هایشان بچه می زایند و این دروغها سینه به سینه منتقل و پخش می شود که وای برما ، در زمان آقای ما یا اعلی حضرت ما ، زمین را از گوهر می ساختند و آسمان را از آبگینه و صبح را کله پاچه می خوردیم و ظهر را چلوکباب و شب را با شکریات و میوه جات می اندودیم و همه را سکه ای می دادیم و بقیۀ وجه را بار قاطر می کردند و پس می فرستادند ...

زمانی این بحث و جدل حناق می شود که چاکرصفتان در این مجرا به جان هم می افتند و اگر زبان باز کنی و به این چاکر بگویی که " ای جان دل ! والله  این طور که شما می فرمایید نبود" ، خود به خود، در عداد آن یکی گروه چاکر صفتان قرار می گیری و اگر به این یکی بگویی که " این بنده خدا هم آش دهان سوزی نیست "، در صف چاکرصفتان سابق ...

سخن کوتاه ، همه می داند که خدمت و خیانت این شاه و آن پیشوا و این رئیس و آن وکیل چیست ؛ اما همگی بر خیانت انبوه چاکران و چاکر صفتان چشم بسته ایم که خود سلطان را فاسد می کنند و خود او را از طینت انسانی اش دور می کنند و خود چشم دریده ، دفاع می کنند . برای من ، آسیبی که این چاکر صفتان به این مملکت زده اند ، از حملات "تاریخ گذشتۀ"  و خانمان برانداز مغول و عرب ، بیشتر و بدتر است !

دهم مهرماه 1395                        

حیدر سهیلی اصفهانی